06 August 2015

کافه چهارم

این پست ادامه این پست و پایانی بر وقفه چند وقت اخیر و چو نیک بنگری، در حکم سرآغازی نو می باشد!

آنچه گذشت:
دوزل عازم سفری بس خطیر بود. چون منزل بس خطرناک و مقصد بس بعید بود، دوزل وصیت نامه ای تاریخی از خود در کرد ولی چون هیچ راهی نیست کان را نیست پایان، دوزل ضایع شد و وصیت نامه کان لم یکن تلقی شد. و اینک ادامه ماجرا...

در روز آخر به تماشای غروب آخر پاتق نشستم و راهی آفیس برای خواب کف اون شدم.

صبح روز بعد و ساعت ۵ صبح  زدم بر تن جاده؛ مقصد فیلادلفیا و خونه خاله. بر طبق محاسبات گوگل، ۱۵ ساعت یه کله زمان لازم رسیدن به مقصد بود و لذا فکر رسیدن به اونجا و بدون توقف شبانه رو هم در عمل می شد تعبیر به گنده گویی کرد.
اوایل راه: دستور جی پی اس چنین بود! بعد از طی ۹۰۰ کیلومتر، بپیچ سمت راست!. 
چنین شد که یک ضرب و تنها با یک استراحت نهار از جورجیا، رودخونه ساوانا، هر دو تا کارولینا و ویرجینیا عبور کردم و به واشنگتن نزدیک شدم. هدف اصلی، اقامت در واشنگتن و بهره کوتاهی از جاذبه های دنیوی اون در نیمه اول روز بعد بود. اینجا بود که اصفهانی و لر درون دست به کار شدن و وسوسه زیر رو به من القا کردن.

 اصفهانی درون:"خره دوزلی، حیفس پولی هتل! بیا آ و دو سه ساعت دیگه مقاومت کون تا برسی فیلادلفیا!.

 لر درون:" یک فرصت و فقط برای یک بار در زندگی گیرت اومده تا ابد پز بدی که شمال تا جنوب آمریکا رو یک ضرب کوبیدی. بیا و این سه چهار ساعت رو هم تحمل کن."

این طور شد که در یک اقدام احمقانه، سه چهار ساعت دیگه رو هم تحمل کردم و حدود ساعت دو به مقصد رسیدم!. در اواخر کار ناگهان یه آهو جلوی ماشین ظاهر شد و چیزی هم نبود که با من تصادف کنه. خوشبختانه با هوشیاری آهوی مورد نظر قضیه به خیر گذشت و هر دو رهسپار راه خویش شدیم.   
خونه خاله و این صبحانه خاطره انگیز!
روز بعد گردش در باغ آلبالو.
توصیه های باغ داری:هرگز محصول خود رو روی درخت و در اضای مبلغی برای هر سبد به اصفهانی نفروشید! خاله من در آستانه پس افتادن و اور-دوز در اثر مصرف بیش از حد آلبالو بود!.
و هواسازی مربای آلبالو به مدد رزا!.
عصرانه ای خوب با نون که در حکم امضای بنده هست !
پس از اقامتی کوتاه، باید عازم نیوجرسی و محل کار جدید می شدم. آری محل کار و زندگی جدید دو سه کیلومتری بیشتر با نیویورک فاصله نداره.
ملت!  و این است شمشیری نوین شما! آشپزخانه بسیار کوچک و در ابعاد یک تابوت بزرگ و اشرافی هست! فر هم برویلر نداره!. به احتمال قوی باید روند کار رو در آشپزخونه جدید به غذاهای آسون تر و سریع تر تغییر بدم اون هم بد از این همه چلو خورش چند ماه اخیر.
باید زندگی رو به جریان می انداختم. لذا بعد از یک ماه هتل نشینی و رفت و آمد به خونه خاله، اولین غذای خونه جدید رو به یاد مادربزرگ، دمپخت و ترشی بادمجان غنیمت گرفته شده از خونه خاله بود.
غنایم 
روز از نو و روزی از نو!. ترشی سیری نو بنا شد و اسکادرانی از لیموی نیز پرورده گشت!   


7 comments:

Yasmean said...

خونه نو مبارک!

میشه سوال کنم اگر اونی که در عکس رویت میشه انگور یاقوتیه اسمش به انگلیسی چی میشه؟

Doozel said...

champagne grapes

Nei Rang said...

مبارک باد سرای نو دوزل جان
با دمپخت خانه ات خورد مهر ایران
کافه شمشیری دو سه چار نداره
همیشه تک و یک هستی به قران

Samira hozn said...

سلام
همیشه به گردش و شادی (:
ولی خودمونیم سفر پر رهاوردی بوده

saeide ta said...

جناب دوزل امیدوارم هرکجای دنیا زندگی بر وفق (؟) مرادتون باشه
:)

sareh said...

شهر و کار و خونه ی نو مبارک جناب دوزل! به نظر آپارتمان قشنگی میاد. خوبیه آشپزخونه ی کوچیک اینه که همه چی دم دسته و تمیز کردنش هم وقت کمی می بره.ا
راستی عکس آخر خیلی سوال برانگیزه! هیچ توضیحی هم نداره!ا

Doozel said...

عکس نوه خاله ام هست و لاغیر