23 May 2016

پیستری شور مزه پنیری


انگیزه انتشار این پست در این دوشنبه بدون گوشت، نون های باریک و دراز و شور مزه پنیری هست که بنده در bakery  محبوبم در نیویورک  خفه می کنم (عکس زیرین) اون هم با فرکانسی بالا!.

چندین مساله: اولا که معادل فارسی  Pastry یاBakery  رو نمی دونم و لذا روند  رو به صورت کجدار و مریز پیش رو ادامه می دم. دوما Bakery مغازه ای هست که علاوه بر پخت نون، شیرینی جات و غذاهای ساده در فر طبخ شده هم ارایه می کنم و شاید معادل اون در ایران موجود نباشه. سوما Pastry آلات معمولا شیرین هستن ولی این یکی نمکی هست؛ اصولا علمای تغذیه توصیه به میان وعده های غیر شیرین از قبیل میوه، آجیل و یا حتی نان یا پنیر می کنن چون شکر تصفیه شده بزرگترین تهدید برای سلامتی هست و مردم معمولا از ضرر اون غافل هستن. در نهایت، این پست یه دستور نیست و به ذکر جزئیات مواد نمی پردازه چون روند کار ساده هست و محصول نهایی با خمیرهای پیستری آماده قابل حصول هست. اصولا به طور خلاصه می شه این پست رو شیرینی زبون خانگی منتها بدون شکر و با پنیر نامید!.                       
یک فروند از این ها با قهوه بهترین عصرانه تاریخ بشری رو تشکیل می ده!. 

از این Pastry و سایر نون های ظریف دیگه، ساندویچ های ظریف و مینیاتوری در این فروشگاه عرضه می شه. چو نیک بنگری،این ایده خوبی برای مهمونی های غیر رسمی شما می تونه باشه.     
 سعی اول من به مدد خمیر کروسان، بقیه این پارمزان و پودر پنیر چدار بود.  شما از هر پنیر تند مزه مورد علاقه و در دسترس می تونید استفاده کنید.             

خمیر رو باز کنید و روی اون پنیر منصفانه ای بپاشید. سپس اون رو لول کنید و چماق-واره هایی از اون درست کنید. روی کار کره آب شده و پنیر بپاشید و به فر هدایت کنید.

فر رو روشن و روی دمای چهارصد فارنهایت یا همون صد و هفتاد و پنج سانتیگراد خودمون تنظیم کنید. چماق ها رو با سینی در فر بگذارید و پس از ده دقیقه و وقتی کمی خود رو گرفتن، نامبردگان رو از سینی خارج و روی شبکه فر جاسازی کنید. ده دقیقه دیگه بپزید تا طلایی بشن. همون طور که در عکس بالای پست نمایان هست، از این نون ها می شه ساندویچ های ظریف درست کرد.                 

در سعی دوم از خمیر هزارلا یا همون پاف پیستری خودمون استفاده کردم. برای این خمیر یه رومال تخم مرغ با برس هم توصیه می شه.        


این هم یه ساندیچ دیگه با مایه سالاد تخم مرغ.  

در Flea market (فارسی این یکی رو هم نمی دونم! چیزی شبیه به اون جمعه بازار در اون پارکینگ پروانه در خیابون جمهوری هست) بروکلین، با این فروشنده روبرو شدم. گویا تمام خاطرات کودکی بنده رو بار ماشین زمان بود و اینجا خالی کرده بود. از تیله ها بگیر تا اون سربازهای پلاستیکی تا دارت که البته زمان ما پلاستیکی بود و در راستای تهیه ترقه از اون استفاده می شد!.           

شهر دارای سوراخ سمبه های فراوون جای خوبی برای زندگی هست!. این گرافیتی بر دیواری در  بروکلین واقع شده بود.            

8 comments:

Nei Rang said...

شور بپا شد همی, شد به دلم مرهمی
ماگ پر از قهوه ام, یافت همی همدمی
قند و شکر دور شد, مزه لب شور شد
بوسه به نانی زدم, واله شدم در دمی
مست شدم بی شراب, خانه غم شد خراب
رنگ چو پاییز لیک, داشت دو صد خرمی
ترد چو برگ خزان, عطر هوس زان وزان
ساقی جان کرده آن, هدیه به هر آدمی
شکر ترا ساقیا, هم ز من و هم ز ما
هست بهای شما, بیشتر از عالمی


=====================
لغت شاید نا مانوس
ماگ = لیوان دسته دار معمولا سرامیکی

Nei Rang said...

: ) ترجمه انگلیسی گوگل از پیام بالا خیلی باحاله

Hemi passion was standing, was balm to my heart
Mug full of coffee, I found sympathy Hemi
Sugar was away, the taste was brackish
Kiss my bread, Vale was in the tail
I was never drunk wine, sorrow destroyed house
Chu colors of autumn Lake, was two hundred flourishing
Chu crisp autumn leaves, fragrance Caprice amount Vazan
John Butler has the gift to every man
Thank you Saqya, both from me and from our
Your cost is more than universe

Doozel said...

به جز این مصرع بد ترجمه نکرده بدبخت
John Butler has the gift to every man

Doozel said...

و البته باز هم تایید می کنم این قالب و وزن بهترین هست برای اشعار شما

Nei Rang said...
This comment has been removed by the author.
Nei Rang said...

@Doozel
در مورد قالب و وزن, لطف دارین شف گرامی؛ اما خودم رو خیلی زیاد راضی نکرده, ترجیح میدادم ریتمی داشت که مخاطب سابقه ذهنی ای ازش نداشته باشه.

************************
: ) در گوشه ذهنم
"John Butler"
نام مستعار شما شد.

sareh said...

البته با یه خورده ارفاق، کافه های زنجیره ای کلانا در تهران رو میشه شبیه مغازه هایی که گفتید دونست. عکسی هم که گذاشتید با حال و هوای کلانای پارک وی همخونی داره. من قبلا فکر می کردم مغازه هایی که باگت و پیراشکی و کیک یزدی و کلمپه و مافین و ... توی ایران درست می کنند، مصداق همون بیکری ( انگلیسی بنویسم چپ و چوله می شه) هستند. حالا فهمیدم که نه اینطور نیست.ا

Mahnaz said...

سربازها خیلی جالب بود ، منم با اون سربازها خاطره دارم برادرم به تنهایی خودش را ساعت ها با اون سربازها مشغول میکرد و جالب اینکه هیچ وقت از این بازی خسته نمیشد نه مثل بچه های امروزی که یک دنیای دیگه ای دارن من سعی کردم تا به امروز وسایل بازی پسرم الکتریکی نباشه و از تخیلات خودش در بازی استفاده کنه ، چندی پیش که خواستم این سربازها را تهیه کنم متوجه شدم که در آلمان چنین کاری غیر ممکن به نظر میاد تا اینکه در آخر در نت موفق به سفارش شدم اونم از یک شرکت انگلیسی در انگلیس