26 January 2017

تارت آناناس و پنیر خامه ای


چندی پیش در یکی از کافه های نسبتا با کلاس این ور آبی، رویارویی بس نفس گیری رو با یه تارت آناناس  بسیار شکیل داشتم و پس انهدام نامبرده، عزم خود رو جزم در شبیه سازی اون نمودم. از خصوصیات اون مرحوم باید بگم که: یک حلقه آناناس به طرز بسیار ماهرانه ای در خمیری شبیه به خمیر هزارلا جاسازی شده بود. تارت آناناس نهایی بسیار زیبا و چشم نواز، بوی اون بالجد پک و پوز نواز و مزه اون هم به غایت کام نواز بود.

در ابتدا خیال داشتم آزمایش رو با خمیر دانمارکی مشهور و معرف حضور حضرات امتحان کنم؛ در نهایت به دو دلیل اون رو با خمیر آماده هزارلا درست کردم. دلیل اول این هست که کرک و پر بنده ریخته و لذا دستور های سریع و بی هیاهو رو ترجیح می دم. قسمت هایی از دلیل دوم هر در دلیل اول وجود داشت: می خواستم دستوری سریع و آسون، با مواد اولیه محدود و قابل حصول و نتیجه ای شکیل تقدیم به بشر آریایی کنم.


 اگرچناچه کرک و پر شما با پرجا هست، توصیه می کنم دانمارکی آناناسی رو هم بیازمایید. در ضمن ایده دیگه بنده استفاده از سیب حلقه شده به جای آناناس و تحویل گیری یه فروند پای سیب ملکوتی پنیری هست. در این راستا می تونید ابتدا ستون فقرات مرکزی سیب رو با اون وسیله مخصوص این کار خارج و سپس سیب حاصل رو با ماندولین ورقه ای نازک کنید. سپس لابلای ورقه ها دارچین و شکر بپاشید تا به ضخامت یک برش آناناس برسید و روند زیر رو با اون تکرار کنید. ای دریغ که کرک و پرم ریخت! وگرنه حتما اون رو می آزمودم!.   

در ضمن و در امتداد مباحث داغ ساختمون پلاسکو و آتش نشانان جان باخته باید در ابتدا این فاجعه رو به همه تسلیت عرض کنم. آتش نشانی شغل قابل احترامی هست و بر خلاف اکثر مشاغل، هیچ گونه جنبه منفی برای اون نمی شه متصور بود. یه افسر پلیس ممکن هست که شما رو جریمه کنه و یا در صحنه ای یه اردنگی بیجا به یه متهم بزنه و کام بیننده رو تلخ کنه. یه دکتر ممکن هست که از پذیرش بیمار بدون بیمه خودداری کنه و یا رستوران داری ممکن هست گدایی رو با ذکر یه پس گردنی به درب های خروجی هدایت کنه. اما هرگز دیده نشده که در کشاکش یه آتش سوزی، در حالی که حضار زرد کنان در حال فرار از معرکه هستن، آتش نشانی در جهت حرکت اون ها حرکت کنه؛ مسیر حرکت همواره صد و هشتاد درجه متضاد و برای کمک به همنوع هست.
عکس بالا  یادواره آتش نشان هایی هست که در روز یازده سپتامپر به همین شکل از دنیا رفتن. پدربزرگ یکی از دانشجوهای زیر دست بنده از بازماندگان آتش نشان اون روز هست. اون دانشجو می گفت که چیزی که کمر پدربزرگش رو شکوند و کارش رو به جلسات متعدد روانشناسی کشوند، سلسه بی پایانی از مراسم های خاک سپاری، ترحیم و یادبود دوستان و همکاران به خاک افتاده اش  در هفته های بعد از اون فاجعه بود. بنابراین توصیه می کنم اگر خبری از این دست مراسم تحریم پیش رو دارید، شرکت در اون رو مد نظر داشته باشید. این کار بسیار تاثیرگذارتر از نشر چرندیات و شایعات از طریق کانال های تلگرام و واتز-آپ خواهد بود

این یکی عکس بالایی رو بنده چند ماه پیش در جریان آتش سوزی کلیسای ارتودوکس صربی در منهتن گرفتم. دلیل نشر اون هم این بود که ثابت کرده باشم در این مواقع، ذات فضول بشری و کنجکاوی درونی فرمان به ایستادن و نگاه کردن می کنه و هیچ گونه گوسالگی و گوسفند صفتی هم در کار نیست. در اون روز، بعضا مامور آتش نشانی به ما گوسفندان در صحنه نزدیک می شد و می گفت که ساختمون های قدیمی آزبست دارن و استشمام دود حاصل شاید به صلاح سرطان نگرفتن نباشه. عده ای زردکنان منطقه رو ترک می کردن و کله خرهایی مثل بنده به ارضاء حس کنکاوی مشغول می موندن. اگر دور و بر کار خیلی شلوغ می شد و یا ماشینی مترصد تردد بود، جمعیت خیلی مسالمت آمیز کنار می رفت. بنده مطمئن هستم که این قضیه در تهران هم صادق بوده و امکان نداره کسی عامدانه مسیر آتش نشانی و امداد رو مسدود کرده باشه.


در نهایت باید عرض کنم که در زدن برچسپ گوسفند به ملت بسیار محتاط باشید. خیلی وقت ها گوسفند مورد مناقشه شخصی هست که انگشت اتهام رو دراز می کنه.  هیچ حرکتی گوسفند وار تر از ریدارکت و فوروارد کردن چرندیات، شایعات و اخبار جعلی نیست و چوپان هم قطعا اون ترول های پشت پرده این اخبار هستن. خواهش بنده این هست که اگر از منبع خبری مطمئن نیستید و اگه اون رو در چند سایت  خبری معتبر ندیدید، از انتشار اون خودداری کنید. در هر جامعه ای (حتی اینجا!) یک قشری از عوام موجود هستن که وظیفه اون ها خریت و عوام بودن هست! اهل مطالعه و شکاک باشید و از تیره عوام جدا بشید. اگر اهل تاثیر گذاری مثبت نیستید، تاثیر منفی نذارید.   
مواد لازم:

چهار ورق خمیر هزارلا، هر یک به ابعاد پونزده در پونزده
چهار حلقه آناناس
چهار قاشق غذاخوری پنیر خامه ای
دو قاشق غذاخوری آب کمپوت آناناس
یک قاشق غذاخوری شکر
یک عدد تخم مرغ  






این شیرینی خیلی ساده هست و نیاز به خمیر هزارلا، پنیر خامه ای و یک راس کمپوت آناناس داره. ابتدا خمیر در در دمای محیط قرار بدید تا قابل کار کردن بشه. مایه داخل شیرینی رو با مخلوط کردن پنیر خامه ای در دمای محیط، آب کمپوت آناناس و شکر درست کنید. این عکس تلاش اول بنده هست و لذا نتیجه زیاد خوب از آب در نیومد. هدف این هست که آناناس در مرکز مربع خمیر قرار بگیره. لذا ابتدا یه قاشق از مایه پنیر در مرکز خمیر قرار می دیم و برش آناناس رو روی اون قرار می دیم. چاقو رو در محیط دایره آناناس حرکت می دم و یه برش نیم دایره ای در خمیر ایجاد می کنیم. خمیر رو از قطرمربع تا می کنیم تا به یه مثلث متساوی الساقین برسیم. برش روی خمیر باید باعث بشه که خمیر زیر برش آناناس ثابت بمونه. چناچه که مشاهده می کنید، خمیر بنده مربع کامل نبود و لذا قناسی حاصل رو با چاقو بریدم. در کل با موجود خوش تیپی روبرو نشدم. ولی مزه عالی بود.

سعی دوم عالی از آب در اومد. تنها نکته کار مربع بود کامل خمیر پایه هست. پخت در فر ۴۰۰ فارنهایت تا همون ۲۰۵ سانتیگرد خودمون و به مدت بیست دقیقه. سینی بهتر هست روی طبقه بالایی قرار بگیره تا زیر شیرینی نسوزه. در ضمن روی خمیر رو باید با تخم مرغ زده برس زد و کمی شکر هم روی کار پاشید. خیلی بهتر هست که صبر کنید تا شیرینی سرد بشه و سپس اون رو معدوم کنید.                                  

9 comments:

Nei Rang said...

:)
کرک و پر دوزل ریخت, غربالشو هم آویخت
مرید تنبل او, از خوشحالی قری ریخت
خندید به روزگاری, بیختن آرد سه باری
از اونهمه بیگاری, بندی گسست و بگریخت

Mari said...

چه عالى ، من حتما درستش ميكنم با سيب البته . هم با خمير دانماركى هم با خمير اماده . خمير كرواسان هم ميشه . ممنون

Doozel said...

ممنون جناب نیرنگ. پاسخ های کوتاه و تلگراف گون بنده به کامنت ها هم رو هم در همون چارچوب می شه تفسیر فرمود

Doozel said...

خانم ماری
عکسش رو از ما عزیزان دریغ نکنید

atefeh m said...

خيلي عالي جناب دوزل هم متن هم پاي أناناس هميشه خوندن متن هاتون من رو سر شوق مياره نميدونم علتش رياضيأته يا توانايي فردي اما منن اين تجزيه تحليل هاي عالي و منحصر بفرد رو ميزارم به پاي رياضيات چقدر دوست داشتم كه دانشجوي شما مي بودم

atefeh m said...

ببخشيد من اشتباهي نوشتم پاي به جاي تارت

sareh said...

دوزل عزیز، در تایید گفته های بالا، خیلی از آدم هایی که توی صحنه بودند کسبه بیچاره ای بودند که تمام زندگی و خونه ی دومشون داشت می سوخت. خیلی خیلی ها برای کمک رفته بودند؛ مردی با یک برنامه ی رادیویی که من اغلب گوش می دم تماس گرفته بود و با گریه می گفت من یه بیل مکانیکی دارم، تورو خدا بگید چه طور برم اونجا و ... . یاوه گویی و چرندبافی به حدی پیشرفت کرده که کارشناسان مجازی معلوم الحال، آتش نشان ها رو توی ریزش ساختمون مقصر دونستن!!!!!!!! ما همچنان منتظریم میدون فردوسی دیگه بوی دود نده.ا

Doozel said...

ممنون خانم عاطفه

Doozel said...

ممنون خانم ساره