10 January 2016

یاد آر ز سرو مرده یاد آر

سال های اینک خیلی دور، بنده نوباوه ای خرد بیش نبودم. از اون روزهای رفته، به خاطر می یارم که مامیتا برنامه ای از شبکه ۲ رو دوست داشت که مجید میرفخرایی مجری اون بود. اسم برنامه رو هیچ رقم یادم نمی یاد و همین که شبکه اش یادم موند رو باید از معجزات بشری قلمداد کرد. از اون برنامه هم چیزی زیادی یادم نیست و فقط  یادم می یاد که مامیتا عاشق آیتم های کوتاه ایرانگردی بود که مردی بلند قامت، سیبیلو و با صدای خش دار مجری اون بود.

سال ها گذشت و شبکه جام جم شروع به پخش برنامه ای به نام "ایران جهانی در یک مرز" کرد. شبکه جام جم اصولا برای ایرانی های ساکن خارج از کشور بود و لذا چون داخل کشور ایرانی خارج از کشور نبود، شبکه ها داخل کشور قابل دریافت نبودن. اینکه چگونه ما اون دو شبکه رو  در می یافتیم هم از زمره  معجزات بشری هست. اسم اون مجری بلند جبین محمد علی اینانلو بود. "ایران جهانی در یک مرز" او  شور و حال عجیبی داشت و تماشای اون خیلی زود تبدیل به سنتی خانوادگی شد.

سال های بیشتری  گذشت و عصر ماهواره دزدکی به سر اومد و دوره دورون سوشال مدیا شد. چند روز پیش مامیتا از طریق تلگرام پیامی داد که: "فردا تشییع جنازه  اینانلو -اس ". حال تایپ ندارم و لذا اینک بقیه ماجرا به صورت اسکرین شات:


 همواره شایسته این هست که به نیکی از انسان هایی که برای شما خاطره ساختن یاد کنید.لذا از طرف من و به سهم بنده، یاد محمد علی اینانلو گرامی باد . مطمئن هستم که تک تک تکه سنگ های زاگرس و دونه دونه شن های کویر لوت و شاخه شاخه لاله های دشت دماوند دلتنگ دیدار دوباره با این مسافر جهان درون یک مرز هستن.     

2 comments:

Nazanin said...

اسم اون برنامه با طبیعت بود. من هم بسیار دوستش داشتم.
یاد علی اینانلو گرامی.

sareh said...

آدم های خیلی کمی هستند که صفت "خاطره ساز" را بتوان در موردشان به کار برد و اینانلو یکی از آنها بود. سال ها قبل در یک اردوی هنری خسته کننده، رفتم اتاق تلویزیون و با بی میلی مشغول تماشای مصاحبه ای شدم. مجذوب صدای فرد مصاحبه شونده شدم که داشت در مورد شکار پلنگ صحبت می کرد. از آن حرف های تکراری و همیشگی نبود...داشت می گفت یک بار پلنگی را نشانه گرفته و درست قبل از شلیک، چشمش به گل وحشی صورتی رنگی به اندازه ی ناخن دست افتاده که از شکاف صخره ای که پشتش کمین کرده روئیده بوده. با حالت کشف و اعجاز، و در حالی که از خودش میپرسیده "گل به این کوچکی در شکاف صخره ی این کوه چه کار می کند؟" از شکار پلنگ منصرف شده. تمام این ها را با یک جور طمانینه ی هنری ناشی از لذت انتخاب کلمه و با "آن صدا" بیان می کرد.
کم اتفاق می افتد که به خاطر چیزهای زیبا و نه اندوهناک گریه کنیم. این یکی از گریه های من به خاطر کشف "زیبایی" بود و به نظرم فقط این نوع گریه است که آدم را بزرگ می کند. به همین خاطر من هم به اینانلو با خیال راحت می گویم "خاطره ساز".ا